به نام او که هر دلی دچار اوست...![]()
چی شده؟؟؟ دلت ترک خورد؟؟
تو که آروم بودی....
تو که از کنار دلهای پریشون بی صدا رد می شدی....
تو که مرهم بودی روی زخمای عمیق دل آدمای تنها...
تو که محرم بودی واسه چشمای هراسون...
تو که ماءمن بودی واسه طوفان زده های گذر آخر احساس...
چی شده که دلت دچار این حادثه ی سرد شده؟؟؟
چی شده که ترک خورده دلت...؟؟
تو که لبخند به لبا....تو که دلخند به دلا...هدیه می کردی...
تو که ....از بارون بهاری تو دل آبی لحظه ها میگفتی....
چی شده تنها نشستی....
پی یک بهونه ای واسه التماس لحظه که تو رو به یک تبسم برسونه...
چی شده به رنگ پاییز شدی و پشت خاکستری رنگ سایه ای تنها نشستی....؟؟؟؟
چی شده؟؟؟؟
دلت شکسته؟؟؟
نکنه توی گرمای تبسم.... سردی و لرز یه ترس مبهم از فردا دلتو اسیر این بارونا کرده...نکنه!!!
چی شده که دلت دچار این حادثه ی سرد شده...؟؟؟؟
چی شده؟؟؟؟
............................................................................................
یاد حضرت سهراب می افتم که میگه:
چرا گرفته دلت ....مثل آنکه تنهایی.... چقدر هم تنها...
خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی.....
............................
و دچار یعنی عاشق.... ![]()

