یا عشق.... ..... 

۳ شاخه گل به نیت تو بر داشتم و راه افتادم...
قرار بود همو ببینیم و هرکی به اندازه ی عشقش واسه اون یکی گل بیاره
داشتم میومدم .....اومدم از رو جوی آب بپرم که گلا از دستم افتادن تو آب
آب اونا رو می برد و منم با نگاه دنبالشون می کردم....
اونقد دور شدن که دیگه فقط یه نقطه ی قرمز میدیدم روی آب...اون دور دورااا
آب می بردشون...با سرعت...انگار جوی آب هم جایی قرار داشت....با عزیزی...
به امید اینکه تو هم گلی نیاری به راهم ادامه دادم
آخه دلم می خواست تو این یه موضوع ازت جلو تر باشم....عاشق تر باشم....
نمی دونم چرا اینقد دیر کردی...اما از دور میبینمت که داری میای...
با لباسای خیس.....شدی شبیه موش آب کشیده.....بیچاره موش....
دستای خالی منو که میبینی از خوشحالی بال در میاری ...
فکر میکنی ازم زدی جلو......
۳ شاخه گل به من میدی و میگی : تو راه افتادم تو جوب واسه اینه که خیسم....
منم به روم نمیارم که گلا واسم آشنان.....که افتادن تو آب....
که تو خیسی........که اینا ۳ شاخن.......که.....!!!!!!!!!
با این حال میدونم این بار رو تو بردی
چون من تن به آب نزدم واسه اثبات عشقم....اما تو زدی.....
مهم تر این ۳ شاخه گله که این وسط مشترکن........
هم مال من....هم مال تو....
مساوی مساوی.....
۳ شاخه گل....


......
+ نوشته شده توسط نغمه ! در
84/09/10 و ساعت
22 |