.... به نام او که همینجاست ... لای همین دست خط
....
سوز میاید...
برگ می ریزد....
زیر پا له میکنیم برگهای روزی بر اوج را....
صدای خرد شدن...
لذت می بریم از خرد شدن....خرد کردن...ترک بر داشتن..
ابر می شود...
سپید می شویم به حکم زیبایی دانه های برف...
سوز می آید...
برگی نیست....
شاخه اما ایده ای دارد
.... نور ...نور....نور....نوازش خورشید....
سوز می آید...
برفی نیست...
شاخه اما ایده ای دارد...
تولد جوانه های نحیف...شروع سبز شدن....
برگی بر زمین نیست....
سوز ی نیست....
تا بی کران ....آبی آسمان...
تا اوج ....رویش تازگی....
سبز می شویم بار ها و بارها ....عادت داریم به خرد شدن .... فرصت داریم برای روییدن...
تا بی کران ....آبی آسمان...
نرمی و نوازش نسیم آرامش را بر گونه ات به یاد بسپار...
شاید روزی سوز بیاید....
![]()

