یا لطیف ![]()
گاهی از اشک می گریزی...
به بینهایت لبخند....به انتهای قهقهه.... به باور باید نگریستن....
اندوه را خندیدن .... بغض را نشکستن....
چشم را می بندم ... به باور باید ها می رسم.... می گریزم .... از اشک ....
می گریزم...
زمین می خورم ... می شکند ...بغض می شکند...
اشک مرا مرهم می شود ....
یا من اشک را مرهم؟؟؟!!!!!
می گریزم...
از اشک ....
به بینهایت لبخند .... به ابهام بی پایان....
به تو ....![]()

