یا عشق ![]()
...
دوست داشتم پلکِ تو بودم
تا شب هنگام که چشمهایت را از دنیا دریغ می کنی تنها من روی نگاهت آرام گرفته باشم ...
... ![]()
|
یا عشق ... دوست داشتم پلکِ تو بودم تا شب هنگام که چشمهایت را از دنیا دریغ می کنی تنها من روی نگاهت آرام گرفته باشم ... ...
+ نوشته شده توسط نغمه ! در 88/01/28 و ساعت
12 |
یا عشق ... به پرواز سَبُکِ بادبادک حسودی میکنی و نمیدونی بادبادک دنبال دستی می گرده که نَخِش رو به اون بسپُره و احساس کنه حجم سنگینی هواشو داره تا دور نشه ... محو نشه ...
...
+ نوشته شده توسط نغمه ! در 88/01/23 و ساعت
12 |
یا عشق ... امروز باید سکوت کنم ... این بار من تو رو غافلگیر می کنم دنیای کوچولوی لجباز ...
+ نوشته شده توسط نغمه ! در 88/01/16 و ساعت
14 |
یا عشق .... گوش کن !!! می شنوی ؟ صدای آخرین نفسهای انتظار را ؟ قدمهایت مسیر چشمهایم را می دَوَند ... به نَفَس نَفَس می افتم ... گوش کن !!! صدای خش خش اگر های زیبا را که هی کاشتم و هی سبز نشده خشکیدند می شنوی ؟ تب دارم ... داغ می شوم از حرارتِ دلتنگی های تو ، دلتنگیهای من ... گوش کن !!! صدای بارانِ تکه بغض های خوشحالی ام را می شنوی ؟؟؟ از سفر خواهی آمد و من ... می شنوی صدای فردا را ؟؟؟ فریاد می زند تو را ، مرا ... فردا با هزاران شاخه آرزو ، هزاران شاخه آرامش و یک آغوش خوشبختی ، به استقبال قدمهایت خواهم آمد ... ...
+ نوشته شده توسط نغمه ! در 88/01/15 و ساعت
23 |
یا عشق ......... به تو که فکر می کنم مغزم می تپد!!! قلبم را یافتی ، آن را ربودی ، خودت جای آن نشستی و در وجودم تپیدی ... اکنون ، من ، قلبی برای زیستن ندارم ، تو ... تو ، نبض تک تکِ لحضه های من هستی ... فقط ـ تو ـ
... + نوشته شده توسط نغمه ! در 88/01/14 و ساعت
23 |
یا عشق ... کاش لبخندِ تو بودم ! تا تبسم تو ، تولدِ من باشد ... و تو هر ثانیه هزار بار لبخند میزدی !!! و من هر ثانیه هزار بار متولد می شدم ...
...
+ نوشته شده توسط نغمه ! در 88/01/09 و ساعت
17 |
|
|