یا عشق ![]()
....
غمگین و خسته ، تند تند راه میرم ... سنگهای ریز و درشت رو شوت می کنم
گاهی کوچیک هستن و راحت دور می شن ...
گاهی بزرگتَرَن و تنها چند سانت اون طرف تر می افتن ...
سنگها رو که دور می کنم از مسیرمون ... کِیف می کنم ...
فکر می کنم اگر بزرگتر از اینا سر راهمون باشد چی کار باید کرد ؟؟؟
می ترسم ....
خَستَم ...
روی یک تخته سنگ میشینم و تو میشینی درست روبروی من !
آخ که چه منظره ایه :
این چشمای تو و لبخند مهربونت که قایم شده پشت اخم کوچیکِ روی صورتت ...
...
به خودم میام ، میبینم نشستم روی یه سنگ خیلی بزرگ که هیج جوری شوت نمیشه
یه سنگ خیلی بزرگ که اگه تو مسیر نبود نه اخم کوچیک تو رو می دیدم
نه لبخند محو شده ی تو رو ، نه قشنگترین منظره ی زندگی رو ....
انگار سنگای بزرگِ توی مسیر یه وقتایی بهترین اتفاق رو باعث میشن ...
......................................
دنیا رو ازَم بگیر ، لبخندتو از من نگیر ...
... ![]()

