یا عشق ![]()
....
احساس ، خواب مانده !
خاطره ای نیست که به آن دل خوش کنم ... آخر هنوز بودنت رویاست ...
فاصله ها خسته از کوتاه نشدن تکیه به دیوار زدند ... نفس نفس می زنند ...
با سر انگشت حباب لحظه ها را به بازی می گیرم ... نیست می شوند ....
شمردن روزهایی که نیستی کار هر شب من است ...
کاش فریاد می زدی بودنت را ... تا احساس از خواب می پرید !
خواب مانده ... احساس !
... ![]()
+ نوشته شده توسط نغمه ! در 87/09/13 و ساعت
13 |

