یا عشق ![]()
....
چقدر راحت نیست شدی !
صدای شکستنت را شنیدم ...
صدای دل بریدنت را از این زمین شنیدم ...
ولی خیال هم نمی کردم که تو باشی !
یادت هست ؟ به تو آب می پاشیدم و تو ذوق میکردی و با هم قاه قاه می خندیدیم ؟
یادت هست باران که می آمد چشمهامان را می بستیم و رو به آسمان می ایستادیم ؟
یادت هست وقتی چشمهایم را باز می کردم فقط تو را میدیدم ؟ نه آسمان را نه ابر را نه باران را !!!
امروز صبح ... باران می بارید
دلم هوای تو را کرد ...
تا کنار باغچه با چشمهای بسته آمدم صورتم زیر باران بود ... خیس !
چشمهایم را باز کردم ... لبخندم اشک شد ...
دلم یخ زد !
تن برهنه ی تو بر دل آسمان نبود !
تنه ات را هم تا جایی که جا داشت بریده بودند
چقدر راحت رفتی ... همدم لحظه های بارانی ام ...
درخت گردو !
... ![]()

